اصطلاحات حقوقی

اجتهاد:
( فقه) استخراج مسائل قضایی و شرعی از ماخذ و منابع آن مانند نص قانون ( یعنی قرآن و حدیث و اجماع و عقل. مقصود از فروع همان مسائل قضای و شرعی است و مقصود ازاصول منابع و ماخذ قانون است. پس اجتهاد به معنی صاحب نظر شدن در فقه اسلامی است. شخصی که دارای قدرت اجتهاد باشد به اسامی مجتهد، مفتی، مستنبط،حاکم نامیده می شود.
اجداد:
( فقه- مدنی ) هر یک از ابوین پدر متوفی و ابوین مادر متوفی تا هرجا که بالا رود عنوان جد را دارد و جمع آن اجداد است و شامل ذکور و اناث می شود. ( ماده 862 قانون مدنی)
اجداد مرتبه اول:
( فقه- مدنی) پدرپدر و مادر پدر ، پدر مادر و مادر را که چهار نفرند اجداد مرتبه اول نامند که هرگاه یک نفر از آنها موجود باشد اجداد مرتبه ثانی ارث نمیبرند. اجداد مرتبه ثانی هشت نفرند زیرا برای هریک از اجداد مرتبه اول یک پدر و یک مادر می باشد و اجداد مرتبه ثالث شانزده نفرند و برهمین قیاس درهرمرتبه بعد دوبرابر می شود.
اجراء:
در اصطلاح بکار بردن قانون یا بکار بستن احکام دادگاهها یا مراجع رسیدگی اداری یا اسناد رسمی را گویند که در اصطلاحات ذیل بکاررفته است:
اجراء احکام ، اجراء اسناد رسمی،اجرا مالیاتی ،اجراء موقت.
( برگ) اجراء:
ورقه اجرائیه را گویند.
( ضمانت ) اجراء:
قدرتی که برای بکاربستن قانون یا حکم دادگاه ازآن استفاده می شود بهمین معنی است اجراء در قوه مجریه که یکی از قوای سه گانه مملکت است.
اجرائیه:
ورقه است رسمی که تحت تشریفات خاص قانونی در مراجع قضایی با اداری خاص تهیه و متضمن دستور اجراء یک دادگاه یا مقاد سند لازم الاجراء یا دستور قانونی معینی است مانند اجرائیه احکام و قرارهای دادگاهها و اجرائیه اسناد رسمی لازم الاجراء و اجرائیه مالیات یاعوارض شهرداری و غیره.
دراصطلاح دیگرآن برگ اجرائی ورقه اجرائیه می نامند.
اجرت:
( مدنی- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات ( ماده 514- ق – م ) عوض اقتصادی خدمت در اجرت نامند.
ب – مال الاجاره ( در اجاره اشیاء – ماده 468ق- م ) را هم اجرت گویند .در اینصورت این کلمه دیگر مرکب است مانند <اجره المسمی> و اجره المثل>.
اجرت المثل :
الف- عبارت است ا زحق التصدی که در قبال اداره امور بقاع متبرکه طبق ماده 34 آیین نامه اجرایی قانون برای ادارات حج و اوقاف و امور خیریه تعیین می گردد.
ب- ( مدنی_ فقه) اگر کسی از مال دیگری منتفع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره ای معین نشده باشد آنچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باید به صاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده می شود خواه استیفاء با اذن مالک باشد خواه بدون اذن او.
درصورت اخیر اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد.
ج – گاهی به معنی عوض المثل است.
اجرت المسمی:
( مدنی- فقه) اجرت مذکور درعقد اجاره را اجرت المسمی گویند.
اجماع:
درلغت به معنی اتفاق و گردآمدن ( ضدپراکندگی)
( تحصیل) اجماع:
(فقه) یعنی تصفح و استقراء یک یک آراء مجتهدان اسلامی در یک مساله فقهی معین از کتب یا اقوال آنان که خود به خود این تصفح منتهی شود به وفوف او براتفاق نظر آن مجتهدان در آن مساله.
(خوق) اجماع:
(فقه) یعنی ابراز نظر جدید در یک مساله فقهی که قبللا نسبت به آن مساله اعلام وجود اجماع برخلاف آن نظر شده است ( خرق به معنی پاره کردن است).
احضارنامه:
ورقه ای است که در آن دادگاه یا قاضی امر به حضور کسی اعم از متهم یامطلع یا گواه بدادگاه و مراجع قضایی کرده باشد ضمانت اجراء تخلف از این امر جلب به دادگاه و به مرجع دستور دهنده است ( ماده 109- 111) قانون آئین دادرسی کیفری و ماده 145 قانون دادرسی وکیفر ارتش).
احیاء:
( مدنی- فقه) مقصود احیاء زمین های موات و مباحه است و مقصود از آن کارهایی است که در نظر عرف، آباد کردن محسوب شود. زراعت کشت درخت ، بنا ساختن از نمونه های آن هستند.
اداره تحقیق اوقاف:
اداره ای است که در وزرات معارف و اوقاف از عده ای از اعضاء به منظور تسویه اختلاف متولی و امین( یامتولیان و امناء ) و ناظر و خدمه وموظفین موقوفات درامور مربوط به وقف و یا به منظور رسیدگی به عوائد و مخارج کلیه موقوفات در حوزه خود و تحقیق و تمیز املاک موقوفه از املاک شخصی و تشخیص اوقاف بلا متولی و اوقاف مجهول التولیه از معلوم التولیه وتشخیص خیات متولی و گماشتن ناظر موقت و تحقیق در اسناد و نوشتجات راجع به وقف و تشخیص متولی و گماشتن متولی و ناظر و موقوف علیهم و مصرف و تعیین آنان برحسب مفاد وقفنامه و اسناد دیگر و تشخیص استنکاف متولی از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بودن او و هم چنین الغاء(لغو کردن) آن مطابق ماده 69 به بعد قانون اوقاف 1314 رسیدگی می کند.
اذن:
( مدنی – فقه) اعلام رضای مالک (یا نماینده قانونی او) یا رضای کسیکه قانون برای رضای او اثری قائل شده است.
اذن وابف برای تعیین متولی لاحق :
اگر واقف در حین وقف رخصت و اجازه دهد که متولی سابق با شرط و بدون شرط می تواند متولی لاحق را تعیین نماید. متولی سابق قبل از فوت خود میتواند با توجه به شرط و اذنی که واقف تعیین نموده متولی لاحق را رسما تعیین نموده و کتبا معرفی نماید و درواقع متولی در صورتی تولیت را می تواند به دیگری تفویض نمایند که واقف ضمن وقف این اذن واجازه را به او داده باشد.
اراضی آیش:
عناصرآن از این قرار است:
الف- بالفعل مالک داشته باشد.
ب- زمین مزروعی باشد.
ج- مالک برای مدت معلوم یا محدودی از کشت و زرع آن چشم پوشیده باشد.
اراضی آیش جزء اراضی مفروز هر قریه است یعنی علی الاصول مالک خاص دارد مگر اینکه اشاعه به آن عارض شده باشد. مثلا از طریق ارث بردن.
اراضی بایر:
عناصر آن چنین است:
الف- بالفعل مالک داشته باشد.
ب- مشغول به کشت و زرع و آبادی نباشد.
ج – مالک برای مدت نامعلوم ونامحدودی از آبادی آن چشم پوشیده باشد.
اراضی بائر علی الاصول مالک خاص دارند مگر اینکه اعراض مالک از آنها احراز شود که در این صورت آنها را بائر بلامالک نامند.
بائر بر دو قسم است :
الف: بائر مفروز که مالک خاص دارد ( یا مالک خاص داشت است).
ب- بائر مشاع که عده ای باشتراک مالک آن بوده یا هستند مانند اراضی دیمکار قریه که به صورت بائر افتاده باشند.
اراضی بند ز:
الف- اراضی که پلاک ثبتی آنها مختلف تحت اعتراض مالکین حقیقی یا حقوقی قرار گرفته است. چنانچه بخواهند برای زمینی سند مالکیت صادر نمایند در روزنامه های رسمی آگهی می کنند که اگر کسی نسبت به این پلاک اعتراض دارند به ثبت مراجعه نمایند،در صورتیکه اعتراضی نشود سند صادر میشود.ولیکن اگر اعتراض داشته باشند بایستی از ( بند ز) رفع اثر گردد تا سند مالکیت توسط ثبت صادرشود . ( ماده 147 قانون ثبت) 
ب- بند( ز) از قسمت اول ماده واحده قانون راجع به اراضی دولت و شهرداریها و اوقاف و بانکها مصوب 1335 را گویند که برافواه ( دهان) ساری و جاری شده و رنگ اصطلاح بسیار متدوالی را به خود گرفته است.
اراضی بیابانی:
در پاره ای از دهات مقداری از اراضی اطراف ده را اهالی ده به کمک هم و بطور جمعی احیاء  می نمایند و چون آب قریه به همه این قسم زمین ها نمی رسد هرسال به قرعه بعضی از اهالی ده آن قسمت از این اراضی راکه آب به آن می رسد کشت می کنند.
این زمین ها با ارضی مواتی که حریم ده را تشکیل می دهدفرق دارد و ملک اهل ده محسوب است و نوعی رااراضی مشاع اهال ده را تشکیل می دهد.
اراضی دائر:
اراضی آباد و آیش راگوینددر مقابل بائر و موات و اراضی متروکه.
اراضی مباحه:
اراضی ذیل راگویند:
الف- اراضی موات
ب- اراضی متروکه ( نه متروکه شهرداری) که مالکان از آنها اعراض کرده اند.
اراضی متروکه:
عناصر آن از این قرار است:
الف- سابقه مالکیت خصوصی مسلمی داشته باشد.
ب- فعلا مشغول به کشت و زرع و آبادی نباشد.
ج- مالک سابق از مالکیت آن قهرا یا به اختیار چشم پوشیده باشد مشعول مانند زمینی که مالکان آن بزلزله به کلی از بین رفته باشند و ویران افتاده باشد این اراضی هم از حیث تملک به حیازت و احیاء در حکم اراضی موات بوده است.
اراضی مسلوب المنفعه:
مرداف ارضی بایر است:
در اصطلاحات ثبتی به سه دسته اراضی گفته می شود: 
الف – اراضی بیابانی
ب- ارضی موات که حریم ده را تشکیل می دهند.
ج – اراضی دیمکار که اهالی با هم آن را احیاء  کرده و به طور مشاع مالک عین آن اراضی هستند. ( در مقابل اراضی مفروزی استعمال می شود.
اراضی مفروزی:
در اصطلاحات ثبتی اراضی مملوک ده را گویند که در مالکیت خصوصی اشخاص درآمده . در مقابل اراضی مشاعی ده به کار می رود.
اراضی موات:
عناصر اراضی موات امور ذیل است:
الف- سابقه مالکیت خصوصی آن معلوم نباشد.
ب- مشغول بکشت و زرع و بنا و آبادی نباشد. ( هرزمین معطل که در آن کشت و زرع و آبادی نباشد اسمش زمین موات نیست بلکه ممکن است جزء اراضی متروکه باشد.
ج – بالفعل مالک نداشته باشد.
ارث:
( فقه- مدنی) دارایی متولی بعد از کسر و اجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند.و مالیات برارث به آن تعلق می گیرد یعنی مبلغ حاصل از جمع واجبات مالی و دیون و ثلث باید از دارایی مثبت میت خارج شود باقیمانده متعلق مالیات برارث است زیرا عنوان ارث فقط برهمان باقیمانده صدق می کند.
ارث به وصیت:
هرگاه متوفی قیل از فوت خود وارث را معین کند.
ارث بی وصیت :
موردی است که وراث را قانون معین کند.
ارث خیار: ( فقه – مدنی) انتقال حق خیار را متوفی بوارث یا وارث او را ارث خیار گویند. ( ماده 445 قانون مدنی)
( موانع ) ارث:
صفات یا افعالی که در وراث پیدا شود و او را از ارث بردن منع کند ماند قتل و لعان و کفر و غیره.
( موجبات ) ارث:
حالت و وضع حقوقی وارث که به او قانونا حق می دهد که از متوفی ارث ببرد( ماده 861قانون مدنی) موجبات ارث دو چیز است :سبب و نسب.
 
ارکان اجاره : 
1 موجر 2- مستاجر3- مورد اجاره 4- مال الاجاره 5- مدت اجاره 6- شروط اجاره 7- سند اجاره
ارکان وقف:
عبارتند از عواملی که برای حصول و تحقق وقف وجود آنها ضروری می باشد و عبارتند از:1- واقف 2- مورد وقف 3- موقوف علیه یا موقوف علهیم 4- متولی 5- ناظر 6- قبض و اقباض 7- وقفنامه 
ارض: قطعه معین از زمین.پاساس تطبیق:
( دادرسی مدنی) خط یا امضاء یا مهر یا اثر انگشت که انتساب ان به منتسب الیه سند مورد انگار و تردید مسلم باشد ( ماده 396 دادرسی مدنی) 
اسباب تملک :
( مدنی- فقه) اسباب قانونی برای مالک شدن چیزی است .
استحلاف:
قسم مدعی علیه.
استخلاف:
( مدنی- فقه) و آن عبارت است از اینکه شخصی دیگری رابرای بعد از فوت مالک قسمتی از دارائی خود نماید( وصیت تملیکی) و یا اختیاراتی به او بدهد که پاره ای از کارهای راجع به او را انجام دهد. (وصیت عهدی)
استظهار:
( فقه) به معنی پی ظاهر عبارتی برآمدن و کشف ظاهر یک سخن از میان احتمالات متعدد یک عبارت.
استعداء:
( فقه) اقامه دعوی را گویند. مدعی را مستعدی و مدعی علیه را مستعدی علیه گفته اند.
استفاضه:
( فقه) هرگاه گروهی مطلبی را نقل کنند که از قول آنها اطمینان حاصل شود آن را استفاضه گویند و گاه آن را شیاع و تسامع نامند.
استنابه:
عمل حقوقی که به موجب آن یک شخص ( اعم از شخص طبیعی یا شخص حقوقی) دیگری یا دیگران را در امر یا امور خاصی نائب خود قرار می دهد.
اسقاط کافه خیارات:
هرگونه خیار مسلم و غیر مسلم را ساقط می کنند تا عقد قوام و پایه ای گیرد و از حالت تزلزل به حالت ثبات درآید.
اعتراض به ثبت:
یعنی اعتراضی که ذینفع به ضرر متقاضی ثبت ملک یا سایر امور قابل ثبت ، می کند.
اعلان:
در لغت به معنی آشکار ساختن است ، در اصطلاح به معنی اظهار چیزی از طریق نشر درکتب و جرائد و رادیو و امثال آنها را گویند.
اعیان:
( مدنی- فقه) جمع کلمه عین است و عین به معنی مالی است که دارای جرم و ابعاد می باشد خواه وجود خارجی داشته باشد( مانندعقد بیع خانه معین) خواه نداشته باشد مانند چندتن گندم در ذمه ( در عقد بیع سلم ) در صورت اخیر آن را عین کلی نامند و در صورت اول آن را عین معین گویند.
اعیان مضونه:
( مدنی- فقه) اعیانی که انسان باختیار و رضا و یا حکم الزامی قانون تکلیف و تعهد به رد آن اعیان به مالک آنها پیدا کند.
اعیانی:
مستحدثه احداثی به روی اراضی .
در مقابل عرصه استعمال می شود و عرضه به زمین مملکوت ( زمینی که متعلق به مالکی است) گفته می شود و اعیانی به اموال غیر منقول موجود در زمین را گویند . مانند : خانه – چاه – قنات- درختان – استخر – شنا و غیره.
اعیانی زراعی :
( اصلاحات ارضی) آنچه از اعیانی که زارع به عنوان زارع عرفا در اراضی زراعتی که ملک غیر بوده ایجاد کرده باشد مانند خانه مسکونی خود و انبار و طویله و اشجار (ماده 31 قانون اصلاحات ارضی مصوب 19-10-40) 
افراز:
مشخص نمودن سهم یک یاچند شریک با رعایت قوانین ثتبی .مرادف تقسیم است.
(دعوی) افراز:
دعوی شریک ملک مشاع بر شریک دیگر به منظور تقسیم مال مزبور در صورت عدم تراضی بر تقسیم .
اقرار به نسب:
( مدنی- فقه) اقرار شخص مبنی بر وجود رابطه نسبت بین اقرار کننده و مقرله ( ماده 1273قانون مدنی)
اقرباء:
جمع قریب است و به پارسی آن را خویش و خویشاوندی گویند خواه قرابت سببی باشد خواه نسبی.
اقرباء ابوینی:
( مدنی- فقه) خویشاوندانی که با شخص از طرف پدر و مادر ارتباط دارند مانند قرابت دو برادر که از یک پدر ومادر به دنیا آمده اند.
اقراباءرضاعی:
 
 
هست.
اقطاعات:
( فق) بکسر الف، جمع اقطاعه است و آن قطعه ای است از اراضی موات که امام با نائب او در اختیار کسی می گذارد که او آن را مودر انتفاع خود قرار دهد.
اماکن مذهبی اسلامی:
به اماکنی  اطلاق می شود که برای عبادت یا زیارت یا انجام مراسم مذهبی ایجاد شده یا اختصاص یافته و جنبه استفاده شخصی نداشته باشد.
اموال بلاصاحب:
اموالی است که سابقه تملک دارد ومورد اعراض مالک آنها واقع شده است مانند مالی که در دریا بر اثرغرق کشتی به اعماق دریا می رود ومالک آن نوعا دراینگونه موارد اعراض می نماید.
گاهی به غلط اموال بلاصاحب به جای اموال مجهول المالک استعمال می شود .
امور حسبی:
اموری را گویند که دادگاهها باید بدون ملاحظه اینکه در مورد آنها اختلاف و مرافعه ای وجود پیدا کرده یا نه وارد رسیدگی شوند و تصمیم اخذ کنند.
امین موقوفه:
در صورت اثبات خیانت متولی موقوفه حاکم باو ضم امین میکند( ماده 79 قانون مدنی و ماده 103 -105 قانون امور حسبی و رجوع شود به ضمن امینی)